خرید بک لینک

درباره سایت

❤ღ•٠·˙ قــلــب یـــــخ زده❤ღ•٠·˙

سلام دوستای گلم حالتون خوبه؟ایشاالله که خوبیدبه وبلاگ خودتون خوش آمدیداگه ازمطالب وب خوشتون نمیادسریع بگین تامطالب بهتری بزارم بانظرات زیباتون برای بهترشدن وب کمک بزرگی می کنیدممنون ازهمه ی شمادوستون دارم...

امکانات وب



آنها میخواستند مرا با کس دیگری عوض کنند.لباس دیگری بر من پوشاندند،لبخندم راپاک کردند و به جایش طرح یک اخم را کشیدند.عروسکم را از من گرفتند و در دستهایمماشین حساب گذاشتند.آنها میخواستند من خوب باشم،درست باشم و هرگز دنبال پروانه هانگردم.

افکارم را پاره کردند و روی رویاهایم با خودکار قرمز خط کشیدند؛پاهایم رابه سوراخی در زمین بستند و آوازهایم را زنده به گور کردند.

آنها کارشان را خوب بلد بودند.مرا رنگ کردند و به قیمتی ناچیز فروختند....

چیزی از من باقی نمانده است و نمی دانم این کیست که زیر این نقاب گریه و بیتابی میکند؟کیست که نمیخواهد نمیخواهد و نمی تواند؟کیست که دردمندانه ضجه می زند واز من میخواهد آزادش کنم؟

شبها که سرم را روی بالین می گذارم گریه های مدام او دلم را به درد می آورد؟نه با آب قند ساکت می شود و نه با در آغوش کشیدن...از او میپرسم:

"چرا بی تابی میکنی؟ما همه در این گود گرفتاریم،مثل هم....."

و او باز می گرید،زیرا زبان مرا نمی فهمد.او فقط با قلبش صحبت میکند زبانی که من آن را از یاد برده ام....

مرا عوض کردند،از همان روز که فهمیدم کیستم.

نگذاشتند از این آگاهی تازه ام قدری لذت ببرم و چه زود لذت این گناه را از من ربودند.

حالا من مانده ام و این دخترک گریان که به سینه ام مشت میزند و گلویم را میفشارد.من و او اسیر همیم..."اینجا تاریک است...اینجا تاریک است و من خسته ام.بگذارید بخوابم.میخواهم به اندازۀ تمام خستگی هایم بخوابم.شاید هزار سال طول بکشد تا زهری که در جانم جریان یافته است بی اثر شود..."


برچسب: نویسنده: مهـــــــدی تاريخ: جمعه 19 مهر 1392 ساعت: 11

صفحه بندی